با من که شکسته ام کمی راه بیا
بالی بگشا و گاه و بیگاه بیا
آزرده مشو ، بیا گناه از من بود
گفتم که مقصرم ... تو کوتاه بیا
یادمان باشد از امروز خطایی نکنیم
گر در خویش شکستیم صدایی نکنیم
پر پرواز شکستن هنر انسان نیست
گر شـکـسـتـیـم مـن و مـایـی نکـنـیم
یادمان باشد اگر شاخه گلی را چیدیم
وقت پرپر شدنش ساز و نوایی نکنیم
وقتی از غربت ایّام دلم می گیرد
مرغ امید من از شدّت غم می میرد
دل به رؤیای خوش خاطره ها می بندم
باز هم خاطر تو دست مرا می گیرد

ازغمت اشک نریزم توبگو بس چه کنم
اتش سینه ی خود را با چه خاموش کنم
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من
مگر ان روز که در خاک شود منزل من
عشق با غرور زيباست
ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني...
آن وقت است كه ديگر عشق نيست
صدقه است


کاش بودی تا دلم تنها نبود تا اسیر غصه ی فردا نبود
کاش بودی تا فقط باور کنی بی تو هرگز زندگی زیبا نبود
تر تر مثه يه رويــا، خيس خيسي مثـه شبنم
قصه هاي عاشقي رو مي نويسي روي قلبم
پرم از شوق شکفتن توي لحظه هــاي ديدار
تپش دلت تو قلبم، تا هميشه ميشه تکــــرار
غمی نشسته در دلم مرا رها نمی کند
نگاه کن که با دلم چه کارها نمی کند
ای که تو از منی دریایی منی
باخبر باش که دنیای منی
شادیت نثار من غصه ات غصه من
قلب من خانه تو قلب تو قبله ی من
گریه هایم بی صداست
عشق من بی انتهاست
رد پای اشکهایم را بگیر
تا بدانی خانه عاشق کجاست
طی شد این عمر، تو دانی به چه سان
پوچ و بس تند، چنان باد دمان
همه تقصیر من است، این که خودم میدانم
که نکردم فکری
که تامل ننمودم، روزی
ساعتی یا آنی
که چه سان میگذرد عمر گران
برگشته ام بی آنکه دستی بر سرم باشد
برگشته ام بی آنکه شوقی در پرم باشد
با من بمان در این بلاتکلیف تنهائی
شاید که اینجا ایستگاه آخرم باشد ...!
تمام خلوت مرا شکسته حجم خستگی
چگونه دست های تو مرا دعا نمیکند
قسم به خلوت شب و ترانه های خسته ام
کسی در خیال را به جز تو وا نمی کند


عــشق یعنی مــستی و دیــوانگی .. عــشق یعنی با جهان بیگانگی
عـشق یعنی شب نخفتن تا سـحر ... عــشق یعنی سـجده ها با چـشم تر
عـشق یعنی سـر به دار آویخـتن ... عـشق یعنی اشـک حـسرت ریخـتن
عـشق یعنی در جهان رسـوا شـدن ... عـشق یعنی مست و بی پروا شدن

اگر سهم من از اين همه ستاره
فقط سوسوي غريبي است،
غمي نيست.
همين انتظار رسيدن شب
برايم كافيست...!!!
وهمین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم

و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی...
عشق با غرور زيباست
ولي اگر عشق را به قيمت فرو ريختن ديوار غرور گدايي كني...
آن وقت است كه ديگر عشق نيست
صدقه است